سلام به همه دوستهای خوبم
واقعا شرمنده ام که انقدر دیر اومدم امرئز که یکی از دوستهای وبلاگی بهم زنگ زد و گفت که نگرانت شدیم کلی خجالت کشیدم واقعا ببخشید که نگرانتون کردم ولی از 1 طرف هم خیلی خیلی خوشحالم که دوستهای به این خوبی دارم.وقتی کامنت مهسا رو خوندم خیلی خندیدم اره مهسا جون واقعا رکورد خودم و زدم.
من و هستی خوبی خوبیم و همه چیز خوبه،1 مدت شوشو لپ تاپ و برده بود شرکت و من اینجا از تکن.لوژی دور بودم نه خودم می تونستم به روز شم نه اینکه به وبلاگهاتون سر بزنم 2 هفته پیش هم برای نامزدی دختر عموی شوهرم رفتیم اصفهان و چند روز اونجا بودیم.نصف نازی که هستی خواب بود و بقیه اش هم که بیدار بود بغل این و اون بود.دیشب هم عروسی بود بچم صم بکم نشسته بود نگاه می کرد نه می خندید نه گریه می کرد حرف هم نمی زد نمی دونم چرا اینجوری شکه شده بود.
از 2 هفته پیش یعنی از وقتی که وارد 9 ماهگی شده شروع کرده به 4دست و پا راه رفتن راستش خخیلی خوشحالم که 4دست پا راه می ره با اینکه شنیده بوم به زانوی بچه ها ممکنه اسیب برسونه ولی چون می دونستم برای رشد بعضی از قسمتهای مغزلازم و خوبه دوست داشتم حتما 4دست و پا راه بره و الان هم که خبره شده و خیلی تند راه میره خلاصه تو خونه یا من دنبال اون راه باید برم که 1وقت خرابکاری نکنه یا 1وقتهایی اون دنبال من راه می اوفته و من نمیفهمم و برکه می گردم می بینم پشتم ایستاده خلاصه دنبال بازی داریم باهم.
نطقش هم که ماشاالله راه افتاده و خیلی صحیت میکنه فکر میکنم از این بچه هایی بشه که 1ریز حرف می زنن خدا به داد ما برسه.
این روزها هم در تلاشم که فرهنگ کتاب خوندن و تو خونه راه بندازم چون هیچ تمایلی به گوش دادن و نگاه کردن به کتاب نداره و تا کتاب و باز میکنم فوری شروع به مچاله کردن و خوردن کتاب میکنه ،کوچکتر هم که که بود همین جوری بود نمی دونم باید چکار کنم؟
در راه رفتن هم خیلی تنبله، دیگه اگه خیلی دلش بخواد چیزی رو بگیره و براش مهم باشه لبه مبل و میز و میگیره و راه میره وگرنه که ترجیح میده 4دست و پا بره.
این رقصیدنش منو کشته،1دفعه میبینم که شروع میکنه به اواز خوندن و دستش هم می چرخونه و وسطهاش هم واسه خودش دست می زنه ،وقتی می رقصه خیلی بامزه میشه.
تنها کلمه ای هم که میگه "بابا" ست.
خیلی خیلی دوستون دارم بازم به خاطر غیبت طولانیم معذرت می خوام.
تا بعد